![]() |
![]() |
|
| تومرا دوباره بخوان:ترانه های ماندنی |
|
يكي مي گفت اون دوردورا كسي به يادته هنوز كسي تو اون سكوت برف تواون سردي سينه سوز: بازم سراغتو گرفت يكي تواون غبار دور تواون غروب هرزه گرد تواون سياهي نمور اما گذشت ورفت ورفت اون لحظه هاي بي مرور كسي سراغي نگرفت از اون چراغ شب زده ازبچه هاي بي غرور توكوچه هاي پر عبور ازآدماي شب زده پنجره هاي بي مرور...
...ازاون همه سرزندگي ازاون همه شادي وشور ازبچه هاي بي غرور توكوچه هاي پر عبور چي مونده جز يك چشم كور ازآدماي لب گور...
پنجره ها منتظرن ،اگه دوباره رد بشي چراغ كوچه روشنه ، اگه دوباره رد بشي چراغ كوچه روشنه، اما بازم مثل قديم نگاهتو مي لرزونن ،ستاره هاي دوردور پلكاتو روهم ميزني ، ستاره ها رو مي شمري ستاره هاي ابري رو، تو مه غبار دوردور!!! بارون گرفت تا بدوني، سنگاي فرش كوچه امون هنوزم ازتو مي گذرن، بچه ی پرخنده و شور بكش نفس تابشنوي ،رايحه ی مبهم دود بكش نفس تاحس كني ،بوي دوباره حضور ازگندماي سرزده ،مزرعه هاي بي عبور پاشودوباره بو كنيم، تركيب خاك وبارونو ازاينهمه رويش ونور ازگندماي سرزده مزرعه هاي بي عبور... توخلوت اشك ونياز،باتسبيحاي غرق نور توسبزه هاي اشتياق ،تولحظه هاي بي مرور... ...پاشودوباره حس كنيم ،تركيب خاك وبارونو ازگندماي سرزده ،مزرعه هاي بي مرور "پاشو دوباره رد بشيم ازعادت چراغ پير ازكوچه هاي بي عبور پنجره هاي بي مرور" ۰۵/۱۰/۸۶
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 14:39 توسط فرشته مه نگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
باور کنیم قدر مطلق همه ی برگها سبز است...
...=انتگرال برگ =درخت |
| پیوندهای روزانه |
|
این قفس ازآسمان آبی تراست آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|