تبليغاتX
این قفس ازآسمان آبی تراست
تومرا دوباره بخوان:ترانه های ماندنی
این زمستانهای سفید چشم

چها بهار برای من چیدند...

و ...

تو نیامدی...

**********************

یادم هست گفته بودم :

همه جا سبز پوش است

بهار می بارد

و من در سرانگشت شاخه ها

ترا می بینم

می شنوم

حس می کنم ...

هنوز هم یادم هست ...

*********************

نوروز بر  اهالی قلم مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 16:9  توسط فرشته مه نگار | 

يكي مي گفت اون دوردورا

كسي به يادته هنوز

كسي تو اون سكوت برف

تواون سردي سينه سوز:

بازم  سراغتو گرفت

يكي تواون غبار دور

تواون غروب هرزه گرد

تواون سياهي نمور

اما گذشت ورفت ورفت

اون لحظه هاي بي مرور

كسي سراغي نگرفت

از اون چراغ شب زده

ازبچه هاي بي غرور

توكوچه هاي پر عبور

ازآدماي شب زده

پنجره هاي بي مرور...

 

...ازاون همه سرزندگي

ازاون همه شادي  وشور

ازبچه هاي بي غرور

توكوچه هاي  پر عبور

چي مونده جز يك چشم كور

ازآدماي لب گور...

 

پنجره ها منتظرن ،اگه دوباره رد بشي

چراغ كوچه روشنه ، اگه دوباره رد بشي

چراغ كوچه روشنه، اما بازم مثل قديم

نگاهتو مي لرزونن  ،ستاره هاي دوردور

پلكاتو  روهم ميزني ، ستاره ها رو مي شمري

ستاره هاي  ابري رو، تو مه غبار دوردور!!!

بارون گرفت تا بدوني، سنگاي فرش كوچه امون

هنوزم ازتو مي گذرن،  بچه ی پرخنده و شور

 بكش  نفس  تابشنوي ،رايحه ی مبهم دود

بكش نفس تاحس كني ،بوي دوباره حضور

ازگندماي سرزده ،مزرعه هاي بي عبور

پاشودوباره بو كنيم، تركيب خاك وبارونو

ازاينهمه رويش ونور

ازگندماي سرزده مزرعه هاي بي عبور...

توخلوت اشك ونياز،باتسبيحاي غرق نور

توسبزه هاي  اشتياق  ،تولحظه هاي  بي مرور...

...پاشودوباره حس كنيم ،تركيب خاك وبارونو

ازگندماي سرزده ،مزرعه هاي بي مرور

"پاشو دوباره رد بشيم  ازعادت  چراغ پير

ازكوچه هاي  بي عبور پنجره هاي بي مرور"

۰۵/۱۰/۸۶

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 14:39  توسط فرشته مه نگار | 
ترانه هایم را به باران می سپارم تا واژه های عاشقانه را غربال کند

ودر ابری ترین حس پرواز  

تو را با من هم بال کند...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 14:26  توسط فرشته مه نگار | 
سلام

هم خاطره ی من ،در پاییز جاده ابریشم !

آغاز این راه به کدامین دانشکده می رسید که

محاسبات قلب مرا در ردپای تو  نوشت ؟

و ...

های های تنهایی ام را در خلوت  عصر آلود گامهای تو

رقم زد...

مه گرفتگی خاطراتم را با کدامین رهگذر تقسیم کنم ؟!

وقتی تو هستی ... و اعتماد رد پایت ...

اما ...

...نیستی... 

*********

نمناکترین غزل  را به  بارانی ترین واژه ها هدیه می دهم

تا هر پاییز از تو بسرایند...

(هرگونه کپی برداری از اشعار این وبلاگ  ...  دارد...)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 13:55  توسط فرشته مه نگار | 
هر چه گفتم پالکها را بر هم مزن

پرواز را از بالها جدا می کنی

هرچه گفتم سودی نداشت

حالا پرستو پرستو اشک

از چشمانت فرو می چکد

دیگر هیچ آسمانی در نگاه تو وسعت نمی گیرد

دیگر آبی هیچ آسمانی نمی تواند

نگاه تو را تکرار کند...

*************************

از :کتا ب این قفس از آسمان آبی تر است

(سراینده :فرشته مه نگار)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:57  توسط فرشته مه نگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
باور کنیم قدر مطلق همه ی برگها سبز است...
...=انتگرال برگ =درخت

پیوندهای روزانه
این قفس ازآسمان آبی تراست
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM