تبليغاتX
این قفس ازآسمان آبی تراست
تومرا دوباره بخوان:ترانه های ماندنی

هنوزهم قسمتی از من
در گلوگاه اين راه بی مقصد
 خاطره شده است
من در نفس های اين جاده
بغض می شوم
شايد تو از راه برسی
و ...
باران ببارد...
۲۰/۷/۸۸
۴۰/۱عصر دوشنبه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:50  توسط فرشته مه نگار | 
 

هم بغض این ستاره ها

تو آسمون تو بودی

تو ساعت و دقیقه  ُ

تو لحظه مون  تو بودی

افسوس گرفت صدای شب

گلوی خسته مونو

توی سینه ی شقایقا...

لبای بسته مونو

واسه نگاه پنجره

ستاره رو خبر کن

شفیره ی امید من

پروانه رو سفر کن

سکوت کودکانه  مون

شروع تازه ی دل

نگاهِ سردِ آخرین...

حرف جنازه ی دل

یه گرمی دوبارگی

یه خون برای این رگ

انگشت یک غزل نویس

یه جون برای این رگ

واسه نگاه پنجره

ستاره رو خبر کن

شفیره ی امید من

پروانه رو سفر کن

...

۳۱تیر ۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:27  توسط فرشته مه نگار | 

سال نو مبارک

 

 

هم تبر !

اي هم تبر!

اين گناه از من وتوست

كه درخت از دل خاك

كه درخت از تن سبز

مي رسد تا به ...قلم

مي رسد تا به كتاب

هم تبر !اي هم تبر!

اين گناه ازمن وتوست

كه درخت از تن سبز

سايبان من وتوست

بگذرد ايام و

صندلي

ميز

عصا

مبلمان من و توست

هم تبر !اي هم تبر!

اين گناه از من و توست

كه درخت ازتن سبز

مي شود تخته كه ما هم بشويم

يك مهندس

 شاعر

يا كتابي

فاخر

اين گناه از من وتوست

كه درخت  ازتن سبز

مي شود پله كه بالا برويم!!!

هم تبر!اي هم تبر

اين گناه از من وتوست

كه بهار آمد وباز

جوجه ها بي سقفند

و كبوتر تنهاست...

14/1/88

10 جمعه شب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 12:34  توسط فرشته مه نگار | 

با توام اي  مهر... بان!

تكدرختي تنها
انتظار نفس گرم تورا
بر لب داشت
عاري از هر رويش
پرووبالم ريخته
قفس از جنس خودم
دور تنم
روييده
و تو با جوشش انگشتانت
روي تنهايي من
برگ زدي
سبزِ سبز ُ
سبزِ سبز...

گرچه من روييده
ولي افسرده وخشك...
...تو مرا روياندي
ريشه خشك مرا
دم به دم
سيراندي...
روي خشكيدگي ام آب زدي
روح من بيهوش ُ
قطره هاي قدمت
جان دوباره ،برمن
...
توگشودي با عشق
قلب لكنت زده ام را
رو به گويش از نو
...
توگشودي با عشق
پلك اميد م را
روبه رويش از نو


29/11/87
11صبح دوشنبه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 12:7  توسط فرشته مه نگار | 

پرم از رسيدن تو

قلب من بود که ترک خورد
توی دستای تو معصوم
روح من ،حوالی تو
می ميره آروم و آروم
مگه یکبار تو شنيدی
نفس دويدن من؟!!!
حتی يکبار ،تو نديدی
سايه ی رسيدن من...
دست من ،رسيد به فردا
سقف آسمونو، حس کرد
به عبور بال خسته م
آسمونو ملتمس کرد
غنچه های واژه هامون
به گل غزل رسيدن
اونا که ابد نبودن
به خود ازل رسيدن
حالا ،انتظار جاده م
پرم از رسیدن تو
پرم از صدای بودن
پرم از شنیدن تو
تا می آی، شرم حضورم
زیر بارون نگاهت
اینکه حس تازه ای نیس
اینه قانون نگاهت

۱۴/۲/۸۲
۵۵/۷صبح
بازنگری ۲/۴/۸۷یکشنبه ۱۰صبح
قبلا گفته بودم که همه ی ترانه هام با آهنگ خلق شدند
ای کاش یه آسمون خلاءوجود داشت واسه ی فریاد زدن اینه همه سکوت...
...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 13:6  توسط فرشته مه نگار | 

من و پاييز شانه به شانه ...
به پاييز گفتم
آرام ،گام بردار...
در زير برگها
بهاري، دارد، مي تپد
...
من و پاييز جلوتر رفتيم
نفس در سينه ي هردومان حبس بود
برگها را كنار زديم
تورا ديديم
هنوز بالهايت جان داشت
نفست بوي پرواز مي داد
و سكوت نبض تو در گوش برگها جاري بود
هنوز جاي پاي قلبت سبز بود
و
هنوز دستهايت
بوي دل مرا مي داد
اي كودكي بزرگوار من !!!
...
امروز كوچكتر از آنم
كه به قداست تو
بينديشم
يادت گرامي باد...
اي كودكي بزرگوار من !!!
اي كودكي بزرگوار من!!!
۳/۳/۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 8:52  توسط فرشته مه نگار | 

پاییز پر تپش

بر نسل سبز برگ

یک مرگ تازه بود

اما برای من

بر خاطرات من

سر برگ تازه بود

این واژه غریب

این واژه ی عزیز

تنها درون شعر

تخریب گلشن است

اما برای من

هربرگ دفترش

یک شمع روشن است...

پاییز پرتپش

آمد ز ره غلیظ

با حس یک هنر

تنها برای تو

تخریب برگ سبز

اما برای من

تذهیب برگ سبز

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 18:50  توسط فرشته مه نگار | 
کوچه راگل نکنيم
شايد اين کوچه ،رود
دل آزرده ی يک پنجره را
باز کند
کوچه را گل نکنيم
دست يک شاعر سبز
قلمش در پس هر قطره ی اشک
می نویسد شعری
ومن وتو اینجا
سهم این پنجره ایم
کوچه را گل نکنیم
هرگز از خاطر ما رد شده است ؟
که اگر بر در این کوچه نهند
نامه ی تسلیتی از من و ما
واکنش ها چه بود ؟
:
آه ،افسوس
چه اهورا قلمی
وچه احساس همایونی داشت
چه مسیحا نفسی بود و
چه انسان پر از بارانی ...
حال هی طبل ((گرامی یادش))
بر سر دوش من وتو جاری ...
کوچه را گل نکنیم
نگذاریم دل کوچه ی ما
به هوای ((دل ما )) لک بزند
من اگر رفتم و فریادزدم
یک ،قلم ،تازه ز ره خواهد شد
وکسی از من و تو کی پرسد؟
که دگر باره قلم یاد شود؟...
کوچه را گل نکنیم
شاید این کوچه ی سبز
خاطر خسته ی یک رهگذر است
که به یک پنجره آرام شود
کوچه را گل نکنیم
دست یک مرد غریب
دل آزرده رها کرده به شوق
شاید اورا به امیدی اینجاست
کوچه را گل نکنیم
نگذاریم دل کوچه ما
لک بزند
به هوای قدم سبز قلم های شما
کوچه را گل نکنیم
شاهد روشن این کوچه
خودش می داند
سهم ما بیشتر از این قلم است ...
*******
سروده شده توسط فرشته مه نگار  :  یکشنبه ۸/۲/۸۷
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:55  توسط فرشته مه نگار | 

هرچه گفتم : پلک ها رابر هم نزن

پرواز را از بالها جدا می کنی

هرچه گفتم ،سودی نداشت

حالا پرستو پرستو اشک

ازچشمانت  فرو می چکد

دیگر هیچ آسمانی در نگاه تو

وسعت نمی گیرد

دیگر آبی هیچ آسمانی

نمی تواند

نگاه تورا  تکرار کند...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:15  توسط فرشته مه نگار | 

روی نبض گریه قدم می زنم

اشک فرش گونه هایم را ببین

کوچه های تاریک چشم هایم

خالی از گامهای آرام نگاه توست

صدای آواز نگاهت

درگوش احساسم می پیچد

تکرار حرفهای صمیمانه ی عشقت

تنها فروغ لحظه های تاریک انتظار است ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 10:19  توسط فرشته مه نگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
باور کنیم قدر مطلق همه ی برگها سبز است...
...=انتگرال برگ =درخت

پیوندهای روزانه
این قفس ازآسمان آبی تراست
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM